رابطه فرهنگ با قانون و امنیت اجتماعی

نویسنده: manager تاریخ: 30 ارديبهشت 94
فرهنگ و قانون

دولت که مساوی قانون است در تمام مراحل سه گانه تولید ، اجرا و قضاوت خود باید فرهنگ را مد نظر قرار دهد .

اجرای قانون در سطح وسیع و مطلوب فقط با فرهنگ سازی آن مقدور است ، بستر جامعه، انتظار نگاه و برخورد فرهنگی از دولت دارد.

فرهنگ سازی و ساخت بستر فرهنگی مطلوب، راه بهین اجرای قانون در جامعه است.

در مهندسی سیاسی هیچ جزئی نمی تواند خود را مستقل از بستر فرهنگی کل بداند.

فرهنگ ضامن کارآمدی نظام سیاسی و نهاد دولت است از همین روی در جامعه مطلوب هر اساسی باید دارای یک زمینه فرهنگی باشد یعنی قبل از عملیاتی شدن هر طرحی باید بستر فرهنگی آن عملیاتی شود در غیر اینصورت مخرب خواهد بود .

اگر سیاست بطور کامل و ساختار اصیل خود پیاده شود اما فاقد اصل و بستر فرهنگ باشد آن سیاست و ساختار اجرای به مطلوب نخواهد شد چون سیاست در حضور اجتماع و شناخت هویت آن و نیز مفاهیم مرتبط با آن معنا پیدا می کند .

از آنجا که انسان موجودی است اجتماعی و اجتماع فرهنگ مدار است پس انسان موجودی است فرهنگی لذا سیاست باید برای خود، انسان را موجودی فرهنگی تعریف و آن را توجه ساختاری نماید.

فرهنگ و امنیت اجتماعی :

یکی دیگر از راه آوردهای مدیریت فرهنگ ، اجرایی شدن اصل امنیت اجتماعی است اینکه گفته شود دولت با اجبار فیزیکی و قوه قهریه محض می تواند امنیت اجتماعی را بطور کامل برقرار کند گفته ای نسنجیده و غیر کارشناسی است.

دولت باید با استفاده از اجبار فیزیکی ، امنیت اجتماعی را بدون ملاحظه هیچ سازشی برقرار نماید و حقوق شهروند و اربابیت ملت را در صدر امور قرار دهد ، اما صرف اعمال قانون و اجبار فیزیکی، امنیت اجتماعی را فقط در قلمرو محافظت شده تامین می کند و بیرون از آن قلمرو و حرکت از مرکز به حاشیه از شدت امنیت می کاهد . مکانها و موقعیت هایی وجود دارد که نیروی تامین امنیت اجتماعی نمی تواند در آنجا حضوری به مانند مرکز داشته باشد لذا در این راستا وظیفه دولت است که این امر را به جامعه آموزش بدهد که تامین امنیت اجتماعی از سوی دولت نباید باعث مرگ مسئولیت افراد در قبال توجه به امنیت خودشان شود و ضمن تامین امنیت اجتماعی، بصیرت ، خردورزی و احتیاط را بسترسازی فرهنگی کند که در صورت عدم درونی شدن چنین مفاهیمی امنیت اجتماعی هرگز به شکل مطلوب جاری نخواهد شد .

طبق اثبات علمی روانشناسی برتر، اگر دولت آموزش بصیرت وخردورزی ندهد، صرف تامین امنیت اجتماعی توسط دولت بدون مشارکت فرهنگ، باعث مرگ خردورزی و گسست در خانواده و پیامدهای سوء آن می شود که در طولانی مدت آثار ماندگاری بر نظام فرهنگی و ژنتیک افراد خواهد گذاشت که در نسل بعد بصورت پایدار و همراه با انتظارات نامعقول و تعریف نشده برای نظام حاکم در می آید یعنی بین نسل جدید و مدیریت تعریف شده دولت و حتی حکومت شکلی از بیگانگی ایجاد می شود بی بند و باری حاکم بر جوامع سکولار نتیجه واگذاری امنیت به دولت بدون نگرش فرهنگی و ملازمت نظام فرهنگ پرداز می باشد.